X
تبلیغات
دلریز - دختر پولدار
حرف های دلم
دختر پولدار
پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ساعت 0:35 | نوشته ‌شده به دست حامی | ( )

به نام خدا

""تو هم می تونی""

تو با همه فرق داری

به به،عجب دختری


دختر پولدار

 

    

دختر پولدار روز اول دانشگاه را با هیوندای شاسی بلند خودش به دم در دانشگاه رفت.وقتی که از اتومبیل پیاده شد دانشجو های دیگر و به خصوص پسرها  وقتی دیدندکه یک دختر جوان و ظاهرا دانشجو از این اتومبیل پیاده گشت فکرهایی به سرشان خطور کرد.آقایان و خانم های مهندس و کارشناس آینده وقتی دیدند این دختر از در دانشگاه وارد شد چشم هاشان 4تا و بلکه هم بیشتر شد.

اکثر پسرها تصمیم گرفتند خیلی متشخص و های کلاس(High Class)،رفتار کنند تا بتوانند طی یک برنامه مدون مخ دخترپولدار را بزنند.و چه بسا صاحب یک زن پولدار شوند.تا دیگر در گیر مشکلات روز جوانان از قبیل مسکن و اتومبیل و این قبیل نشوند و زندگی ای بی درد سر فراهم آورند و خرج عروسیشان را هم پدر زن محترم و پولدارشان پرداخت کند.

هر چند دختر پولدار برو رویی نداشت و اگر پولدار نبود و حتی اگر کمی پولدار بود کسی نگاه چپ هم بدو نمیکرد لیکن چون خیلی پولدار بود و کلا دختر پولدار بود همه ی نگاه ها به سویش پرتاب میشد با سرعتی چونان برق آن هم از نوع 3فازش،و عشق همچو تیری 3شعبه در قلب پسران فرو میرفت آن هم تا ته،البته عشق به پول.

آنها که پولداری دختر را از تریپش تشخیص نداده بودند از نگاه آنان که از اتومبیلش تشخیص داده بودند در خوابی غفلت بار،و خود که از لحظات ابتدایی با چشمهای تیز بین خود مسیر حرکت دختر را در هارد دیسکشان(Hard Disk) با کیفیت بالا(High) سیو(Save) نموده بودنددر تب و تاب و طراحی نقشه های ناب.

اما سرانجام کدامین مجنون همسر برگزیده و خوشبخت این ماجرا خواهد شد و بلیط چه کسی برنده خواهد بود؟

اما این دختر پولدار همچنان که بهره ای از زیبایی نبرده بود فهم و شعور کافی هم نداشت.و اگر کافی را هم حذف کنیم بی راه نگفتیم.

در طول ترم اول آقایان دانشجو با نقشه هایی ناب که می شد مخ صدها دختر را زد به سراغ دخترپولدار رفتند،و البته موفق هم می شدند اما،اما بعد از چند صباح(وقت)آنقدر از نافهمی او دلخور و رنجور میشدند در دل میگفتند:«اگر پولدارترین دختر دنیا هم باشی و حتی اگر با لامبورگینی هم بیایی و بروی حتی لحظه ای در اندیشه ی تو نخواهم رفت»و عطایش را به لقایش می بخشیدند.

در ترم دوم دختر پولدار احساس تنهایی نمودو افسرده گشت،در نتیجه نزد روانکاو رفت تا بکاود روان نا روان دختر پولدار را.

روانکاو که اثرات بی شعوری را در دخترپولدار یافت کتاب هایی در جهت بالا رفتن شعور تجویز نمود.از جمله در زمیته های ادب،روابط عمومی،روابط اجتماعی،روابط خانوادگی،روابط با دوستان،احترام به دیگران،بخشش،عطوفت،مهربانی،حفظ شخصیت،دوستیابی و... .

زیرا دخترپولدار از هیچ یک بهره ای حتی به قدر یک نانو نبرده بود.

دخترپولدار پس از مطالعه ی این کتاب ها پا به عر صه ی ترم سوم گذاشت.همگی از شخصیت تغییر یافته ی وی متعجب و حیرت زده بودند.و چشم هاشان چندتا شده بود که میدیدند این دختر آنقدر با فرهنگ و با شعور و با ادب و با شخصیت و مهربان و رئوف و بخشنده و اینها شده است.که در دو ترم پیشین چنین چیزهایی در او یافت نمی شده است.

یک پسر ترم جدیدی که مطلع نبود از خیلی پولداری دختر از ادب و منش وی بسیار خوشش آمد و شیفته ی دخترباشعور شد.و در اقدامی متشخصانه از دخترباشعور خواستگاری کرد و دخترباشعور پس از مدتی اجازه داد تا پسر ترم جدیدی به خواستگار ی رسمی دخترباشعور به منزل آنها درآید.

پسر ترم جدیدی همراه خانواده به خواستگاری رفت.و پس از تحقیقات مورد پسند دخترباشعور و خانواده ی دخترباشعور قرار گرفت و این ازدواج مبارک اتفاق افتاد.

وتمامی پسرانی که عاشق پول دخترپولدار بودند حسرت خوردند و بعضی هاشان حسودیشان شد.اما چه سود که حسود هرگز نیاسود.

و این دو زوج با یک اتومبیل لامبورگینی هرروز به دانشگاه میرفتند و چشم های از حدقه در آمده ی پسران عاشق پول به هیچ عنوان به حدقه باز نمی گشت و تمامشان دچار افسردگی شدند و به همان روانکاو مراجعه نمودند تا روانشان به کاوش درآید و قصه به خوبی به سر آید.

و روانکاو این بار کتاب هایی در زمینه ی« فهم بهتر است یاپول» را تجویز نمود و تمام پسران روانشان بهبود یافت و دخترانی با فهم و شعور برگزیدند و داماد گشتندو همه خوب و خوش ادامه ی حیات دادند.

                                                      
 

 

                   

موضوعات مرتبط: داستانک

 
دیگر موارد